خیال میکنم... بیشتر از هر کار دیگه ای... که هستی... نه مثل سابق... مثل هیچوقت که نبودی... خیال کن که نیستم و نمیبینم و بی تفاوتم... که کور شدم... که لالم... paperback, hardcover... خیال میکنم که میری بیرون... میری پایین... که برگه بگیری... هفت هشت تا... بعد میای بالا... قبل از برگشتن میری تو دستشویی و خودتو تو آینه چک میکنی... مثل همیشه مرتب... بعد میری... بعد من از توهم میام بیرون... و برمیگردم به دنیای واقعی... اونجایی که من و تو با هم متصور نیستیم... و باز کور میشم... خیلی کور... انقدر که حتی خودم رو هم نمیبینم دیگه... عین شب دریا... نمیفهمی کجایی... انگار معلقی... من همیشه هستم... بی اینکه دیده بشم... محو... تو هوای اطرافت... که نفسم بکشی... نیومدم که برم... اومدم که بمونم... مطمئن باش...